آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان
LOVE LIME welcom
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم . وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم . وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم . وقتی او تمام کرد من شروع کردم . وقتی او تمام شد من آغاز شدم . و چه سخت است . تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است ، مثل تنها مردن... یک شنبه 6 شهريور 1390برچسب:, :: 19:32 :: نويسنده : mahan
وستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم یک شنبه 6 شهريور 1390برچسب:, :: 19:27 :: نويسنده : mahan
هیچکی از رفتن من غصـــــــه نخورد
هیچکی با موندن من شــــــــــــــــــاد نشد
وقتی رفتم کســــــــــــــــــــی قلبش نگرفت
بغــــــــــــــــــــــــــض هیچ آدمی فریاد نشد
وقتی رفتم کسی غصـــــــــــــــــــــش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقـــــــــــــــــــــــــــم نکرد
دل مــــــــــــــــــــــــــن میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقــــــــــــــــــــــم نکرد
وقتی رفتم نه کـــــــــــــــــــــــــــــــــه بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتــــــــــــــابی بود
اگه شـــــــــــــــب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتـــــــــــــــابی بود
د م رفتن کسی نگفت سفـــــــــــــــر بخیر
که واسم غریــــــب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلــــــــــب من
همه آرزوهــــــــــــــــــاشو باخته بود
چهره هیچ کسی پژمـــــــــــــــرده نبود
گــــــــــــــــــــــــــلا اما همه پژمرده بودن
کسائیکه واسشون مهــــــــــــــــــــــــــم بودم
همه شاید یه جوری مـــــــــــــــــــــــرده بودن
وقتـــــــــــــــی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتـــــــــــــــــــــم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافـــــــــــــــــــــــی بکنه
پس چشه هیـــــــــــــــــچ کسی عاشقم نکرد. یک شنبه 6 شهريور 1390برچسب:, :: 19:19 :: نويسنده : mahan
خداوندا گله دارم
سکوت را انتخاب میکنم برای فریاد زدنم و زندگی را به اجبار می گذرانم خداوندا گله دارم برای آنچه که می بینم اما نمی توانم کاری بکنم قفل غمها را با کدامین کلید از روزگار بگشایم خداوندا گله دارم ز این روزگار ز تاریکی ز غمها ز شادی ها ز انسانها ز خود نیز من گله دارم
گلی می میرد تا عشقی به وجود آید و پس از مدت ها عشق می میرد تا نهالی سبز شود در این صورت ای گل با طراوت زیبا برای همیشه پژمرده و پرپر شو تا عشق ها ابدی وجاودان باقی بمانند
برو تنهام بزار غریبه یک شنبه 6 شهريور 1390برچسب:, :: 19:16 :: نويسنده : mahan
بی وفایی کردی و گفتی نفرین میکنی گفتم نه، فقط از خدا میخواهم که هیچکس اندازه ی من دوستت نداشته باشه! هنوزم از خدا میخواهم که هیچکس اندازه ی من دوستت نداشته باشه
وقتی اشکهایم بر روی زمین ریخت تو هرگز ندیدی که چگونه میگریم تو دلم را با بی کسی تنها گذاشتی و چشمانم را به انتظار نگاهت گریان گذاشتی...خیلی نامردی...
سعی کن تنها باشی زیرا تنها بدنیا آمدی و تنها از دنیا خواهی رفت، بگذار عظمت عشق را درک نکنی، زیرا انقدر عظیم است که تو را نابود خواهد کرد.
یک شنبه 6 شهريور 1390برچسب:, :: 16:51 :: نويسنده : mahan
غــــــــــــــــــــــــــم
در ابتدای زندگیم چیزی در گوشم زمزمه کرد که تا آخر عمر همراه تو هستم
پرسیدم چیستی؟ گفت : غــــــــــــم فکر کردم غــــم عروسکی است که میتوانم تا پایان عـــمر با آن بازی کنم اما... اما بعدها فهمیدم عروســـــــکی هستم که بازیچه غـــم شده ام...
یک شنبه 6 شهريور 1390برچسب:, :: 16:51 :: نويسنده : mahan
خیلی سخته چیزی را که تا دیشب بود یادگاری صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوستش نداری خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی بی وفا شه اون کسی که جون تو واسش گذاشتی خیلی سخته تو زیستن غم بشینه روی برف می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرف خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه هوساش وقتی تموم شه بگه پیشش نمی مونه خیلی سخته اگه عمر جادوی شعرت تموم شه نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشمات می میره بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره خیلی سخته تا یه روزی حرفا ی او باورت شه
نکنه یه روز ........
خیلی سخته که عزیزی یک شب عازم سفر شه تازه فردای همون روز دوست عاشقــش خبر شه خیلی ســخته بی بهونه میوه های کال و چیدن به خیالم غصـــه ای نیست چند روزی تو را ندیدن خیلی سخته که دلی را با نگــــات دزیده باشی وسط راه اما از عاشقی یک کمی رو شنیده باشی خیلی سخته که بدونی واسه چیزی نگرونی از خودت سخته توی پائیز با غریبی آشنا بشی اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جداشی خیلی سخته یه غریـــبــه به دلت پر وقت بشینه بعد به اون بگی که چشـــــــمات نمی خواد اونو ببینه خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طـــلایی کاش مجـــازات بری داشت توی قانون بی وفایی خیلی سخته که ببینی کســــی عاشـقیش دروغه چقدر از گریه ی اون شب چشم تو سرش خیلی سخته و قشنگ آشــــنایی زیر بارون اگه چقدر نداشته باشن توی دست هر خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت
هنوزم دوســــــــــــــتـــت دارم ..........................................۲۳ / ۹ / ۸۷ یک شنبه 6 شهريور 1390برچسب:, :: 16:51 :: نويسنده : mahan
غروب را دوســـت دارم چون رنگ شــــراب است شــــــراب را دوسـت دارم چون رنگ خـــون است خــــون را دوســــــــــت دارم چون در قلبــــم است قلبــــــم را دوســـــتت دارم بی آنکه بدانم چــــــرا؟
زندگی رو دوست دارم با تمام بدبیاریش ، عاشقی رو دوست دارم با تمام بی قراریش من می خواهم اشک را بفهمم ، وقتی از چشمام می ریزه ، تنهایی گرچه کشنده ست ، واسه من خیلی عزیزه ، تو کتاب نوشته عاشقی خیلی تنها خیلی خسته ست .
یک شنبه 6 شهريور 1390برچسب:, :: 16:51 :: نويسنده : mahan
![]() ![]() |